خرید بک لینک
راوی : حسین جنیدی

موضوع : بمباران وسیع شیمیایی دشمن در سال ۶۵

آن روز محل خدمتم در طرح و عملیات لشکر 27 محمد رسول الله تهران بود که در شیخ صله مستقر بود .

اطلاعات و عملیات لشکر در یکی از مناطق دنبال راه کار بود . البته عمده یگان های سپاه مثل لشکر8 نجف و27 و31 عاشورا و ... هر کدام در ماموریت های خود مشغول کار بودند.

اگر اشتباه نکنم حدود ساعت 3و نیم و یا 4 بعد ازظهر بود . آن روز مسول طرح و عملیات لشکر27 برادرمون شهید حاج سعید سلیمانی بود و ایشون جهت خواستگاری به تهران عزیمت کرده بودند.

در برهه زمانی من و سردار علی میرکیانی جهت بازدید به لجستیک لشکر که در منطقه قالیچه مستقر بود با یک وانت تویوتا رفته بودیم که یک دفعه مواجه شدیم با پرواز هواپیماهای دشمن بعثی که اگر اشتباه نکنم بیش از 50 فروند روی سرمان آن هم فقط در محدوده خود منطقه شیخ صله به پرواز درامدند و اصلا یک بمب جنگی هم شلیک نکردند و فقط و فقط بمب های شیمیایی انداختند.

ما بادیدن این هواپیماها خودمان را از قالیچه به مقرمان در شیخ صله رساندیم و با صحنه های دلخراشی مواجه شدیم . یک بمب افتاده بود به مقر تخریب لشکر که اکثر نیروهای تخریب چادر در همانجا شهید شده بودند ومتاسفانه اکثر نیروهای تمامیه یگانهای مستقر در پایگاهای خود بعلت شیمیایی شدن در حال فرار برروی بلندی وارتفاعات محدوده خود بودند.

قرار بود در هفته بعد در آن منطقه عملیاتی بر روی بمو و کیوره و شاخ سورمر و... انجام شود اما این عملیات توسط دشمن لو رفت و بهم خورد !!!!

البته منم ریا نباشه حالم به علت شیمیایی شدن خراب بود تا حدی چشمانم باز نمی شد و شب به بهداری قلقله اعزام شدم.

منم تا صدای سر و صدا آمدن حاج سعید فرجی را شنیدم که می گفت : وا برادر حسین چش شده خودم را بیشتر به بی حالی زدم همراه با ناله های مصنوعی و تا حاج سعید بر بالینم امد وچشمانم را باز کرد منهم با یک شوخیه همیشگی حرکتی را انجام دادم که با اون وضع جسمی خرابم تا ساعت ها میخندیدیم.

خداوند روح تمامی شهدا بخصوص شهدای بمباران شیمیایی 65 شیخ صله را با شهدای صدر اسلام محشور بگرداند.

برچسب: نویسنده: مهدی عباسیان تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 12:52

صفحه بندی